خرید بک لینک

» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.

برچسب: نویسنده: نگار رحیمی تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 5:38

توي اينترنت و سرچ كردم نوشته بود باقلا قاتق..... از رنگش خوشم اومد رفتم بسته باقلايي كه فريز شده بود و نميدونم مال كي بود و برداشتم و باقلا قاتق درست كردم دفعه اولم بود اما خوب بود كنار برنج سرو كردم جديدن به غذاهاي شمال خصوصا گيلان علاقه مند شدم الان يه روزم ميخوام كته كبابي درست كنم اين و ديگه نمي دونم چي دربياد ..... دارم غذا ياد مي گيرم خب........... ولي حس مي كنم بدنم داغ شده هر چي آب سرد مي خورم سرد نميشه اومدم نشستم زير كولر خنك شم فكر كنم بخاطر سير و فلفل باشه الان به اين نتيجه رسيدم توي زمستان بايد درست كنم دفعه بعدي براي آقا مون درست مي كنم خب بشمارم چند تا غذا ياد دارم 1-نيمرو 2-

برچسب: باقلا,قاتق, نویسنده: نگار رحیمی تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 5:38

مامانم رفته بود خريد و برگشت با يكي از اقوام رفته بود بعد ديدم حالش خوب نيست رفته توي اتاق لرزش گرفته بود بعدم با يك من عسلم نمي شد خوردش انگاري دلخور بود رفتم پيشش نشستم دستش و گرفتم ديدم تب داره..... گفتم مامان چيزي شده.... بعد برام درد و دل كرد يك ساعت تموم حرف زديم بعد يك ساعت رفتم براش يك ليوان آب پرتقال بردم بعدم چاي گذاشتم بعد دستش و دوباره گرفتم ديدم تب نداره گفتم مامان حرفاتو زدي تبت اومد پايين خنديد الان من توي اتاقم هستم و مشغول تايپ....... اون صداي خنده اش از توي پذيرايي مياد..... خوشحالم كه خوشحال است. بعدا نوشت گاهي آدم ها فقط نياز دارند با يكي حرف بزنند..... تا حالشان خوب شود..

برچسب: مامانم,داشت, نویسنده: نگار رحیمی تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 5:38

صفحه بندی